بازداشتگاهی که مایۀ ننگ دیگری برای جمهوری اسلامی شد

گفتگو با برخی شاهدان بازداشتگاه دو- الف زندان اوین

در جریان اعتراضات آبان 1398، تعداد زیادی از بازداشت شدگان به بازداشتگاه بدنام بند دو-الف زندان اوین که تحت نظر سپاه پاسداران است، منتقل شدند، که بعد از چند روز تعدادی از بازداشت شدگان بر اثر شدت شکنجه جان باختند و مقامات ذیربط، بویژه دادستان وقت تهران، ابتدائا “مننژیت و بیماری” را عامل فوت برخی، بیماری قبلی را عامل مرگ برخی، و برخی دیگر را خودکشی اعلام کردند.

به هر روی، این پرونده همچنان در پیشگاه افکار عمومی کماکان باز است، چرا که عاملان  و آمران آن در منصب قدرت هستند و قربانیان آن وقایع، همچنان محروم از رسیدگی عادلانه قضایی.

در پی آتش سوزی روزهای اخیر زندان اوین و کشته شدن تعدادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی در این زندان، با چند تن از شاهدان، بازداشتی ها و خانواده های قربانیان آن محل مخوف مصاحبه کرده و نظرات آنان را جویا می شویم.

گفتنی است؛ تعدادی از قربانیان بازداشتگاه  مذکور و خانواده های آنان، از مصاحبه بابت رخدادهای وارده برخود و عزیزان خود نیز خودداری کرده اند.

در این بخش، پای صحبت چند تن از بازداشت شدگان آبان 98 که به بازداشتگاه بند دو-الف زندان اوین منتقل شده و شاهدی و قربانی آن شکنجه گاه بوده اند، می نشینیم، و در بخش بعدی، با خانواده های برخی از زندانیان مصاحبه خواهیم داشت.

آخر دنیا را تجریه کردیم

مسعود . ع، یکی از بازداشت شدگان قیام آبان 98 و از شکنجه شدگان بازداشتگاه بند دو-الف زندان اوین است که در اعتراض به سرکوب مردم معترضی که از هفته سوم آبان ماه 98 از رژیم و وضعیت موجود به ستوه آمده بودند و در خیابان ها فریاد علیه حاکمیت سر می دادند، در راهپیمایی‌ها حضور پیدا کرد و در 30 آبان ماه توسط لباس شخصی ها و نیروهای بسیج شدیدا مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سپس بازداشت و به اوین منتقل شد.

وی می گوید: “در قرنطینه ۱ که در آنجا صدها نفر اسیر بودیم، دو توالت بیش‌تر وجود نداشت و آن‌ها هم فاقد در بودند. همچنین نکته‌ای که خیلی ما را ناراحت می‌کرد و جوانتر‌ها را می‌ترساند این بود که غیر از بازجویی های همراه با شکنجه و توهین و تهدید به تجاوز، هر چند ساعت، ماموران گارد زندان همه را با باتوم و زنجیر و چوب، مورد ضرب و شتم قرار می دادند.

با دیدن آن صحنه‌های دلخراش متوجه شدم افسر نگهبان راست می‌گفت که “بند دو-الف، آخر دنیاست و خدا هم در اینجا آنتن نمی‌دهد.”

این شاهد جنایات بازداشتگاه مذکور در حالی که هنوز زخم‌های عفونت کرده از آن دوران در بدنش بود، دلیل آزادی خود را ابتلای بدخیم به کرونا عنوان کرد و از فشارهای مداوم بر خودش و خانواده اش برای سکوت پس از آزادی موقت خبر داد و گفت پس از آنکه من و خانواده ام پذیرفتیم دربارهٔ همه چیز سکوت کنیم برای مداوا آزاد شدم، اما همچنان تحت فشار قرار داریم که با هیچ جا صحبت نکنیم و افشاگری نکنیم ، چون تهدید کرده اند که قرار وثیقه را لغو کرده و دوباره بازداشت می شویم.

مسعود .ع اضافه می‌کند: “قربانیان و آسیب دیدگان این زندان تنها ما نیستیم، بلکه خانواده‌هایمان هستند که به اندازه ما حتی بیشتر از نظر روحی آسیب دیدند.”

هرگز فراموش نمی کنیم، هرگز نمی بخشیم

محمد. ح، شاهد دیگر بازداشتگاه 209 زندان اوین می گوید: نیمه شب 30 آبان ماه 1398 وارد جهنم بند دو-الف شدیم که در میان ما بازداشتی‌ها کودکانی بودند که به سن تکلیف نرسیده بودند و پیر مردهایی بودند که بالای 60 سال سن داشتند، افسر نگهبان محمدیان با توهین های جنسی و ضرب و شتم، دستور می‌دهد همگی ما بازداشتی‌ها در جلوی یکدیگر لخت و عریان بشیم و لباس‌زیرمان (شورت) را به سطل اشغال بندازیم و شلوارمان را سرو ته کنیم تا شپش، کک و گال به داخل درز شلوار نرود. لخت و عریان‌شدن در جلوی یکدیگر بسیار ناراحت کننده و دردناک بود، مخصوصا برای آن نوجوانی که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود و آن پیرمردی که ما و افسر نگهبان به جای پسرش و نوه‌اش بودیم، در چهره آن‌ها عرق شرمساری را می‌دیدم که چطور از خجالت ذره ذره آب می‌شوند ولی افسوس که کاری از دستمان ساخته نبود و مجبور بودیم این شرایط اسفناک را تحمل کنیم.

محمد. ح می گوید: ما حدود 450 نفر بودیم که وارد قرنطینه 1 و 2 شدیم، قرنطینه یک، شصت متر بود و جا به شدت برای ما کم بود، نیم ساعتی گذشت که به دستور افسر نگهبان حدود 30 الی 40 نفر از مجرمان خطرناک را از بندی دیگر به قرنطینه ما فرستادند، البته جرم آن‌ها اگر هم قتل بود سزایشان بازداشتگاه بند دو-الف نبود. افسر نگهبان دستور انتقال مجرمان خطرناک را به بند ما داده بود تا آن‌ها ما را مورد آزار و اذیت قرار دهند تا به قول خودشان درس عبرتی برای ما معترضین باشد (به گفته مجرمان خطرناک چندین قاتل هم در بین انها حضور داشتند). چهره‌های بعضی از آن مجرمان بسیار ترسناک بود و بدن‌هایشان بخاطر شکنجه‌های آنجا زخمی بود، بعضی از آن‌ها بخاطر گرمای بیش از حد قرنطینه لخت مادر زاد شده بودند و هیچ چیزی بر تن نداشتند، در میان ما بازداشتی‌ها چندین کودک زیر سن هم بود که از آن‌ها بسیار ترسیده بودند، من و عده‌ای بازداشتی همیشه در نزدیکی در قرنطینه می‌نشستیم و بیشتر مجرمان خطرناک هم آنجا جمع می‌شدند، از نگاه‌های ترسناک و هیزشان متوجه می‌شدم به کودکان کم سن و سال نظر دارند و می‌خواهند به آنها تجاوز کنند،…

“حتی از قصد میرفتند پیش آن‌ها دراز می‌کشیدند و آن‌ها را دست‌مالی می‌کردند، با دیدن این صحنه‌ها چندین بار صدایمان در آمد و با آن‌ها لفظی جرح و بحث کردیم، می‌توانم به یقین بگویم که اگر تعداد ما کم بود به همگی و شاید به خود من هم تجاوز می‌کردند.”

روزی که به روح و قلبم در آن جهنم تجاوز شد:
وی ادامه می دهد: هرگز فراموش نمی‌کنم که روزی که زیر شکنجه‌های ناجوانمردانه یکی از بازجوها شلوارم پاره شد و جلوی حدود 170 نفر لخت عریان شدم، درد آن برهنگی در جلوی همگان برایم بسیار سخت و دردناک بود تا درد آن همه شکنجه، آن شب لعنتی تا خود صبح لخت عریان جلوی همبندی‌هایم و آن چشم های ناپاک مجرمان خطرناک گذراندم، فردای آن روز که کمی از شوک شکنجه‌ها در آمدم لباسم را به جای شورت به دور کمرم به پایین گره زدم، وقتی با آن وضعیت در داخل حیاط بشین و پاشو می‌رفتیم لباسم از دورم پایین می‌افتاد و احساس می‌کردم همه دارند به من نگاه می‌کنند و به چهره عریان من می‌خندند، در آن لحظه دوست داشتم هرگز در این دنیا آفریده نمی‌شدم و این روزها را تجربه نمی‌کردم.

دوران بازجویی نیز دوران وحشتناکی بود، چرا که با تحقیر و توهین و ضرب و شتم همراه بود.

در ماههای بعدی و اوج دوران کرونا نیز، وضعیت بسیار وحشتناکی داشتیم و تعدادی از زندانیان جان باختند، ولی کسی رسیدگی نمی کرد.

محمد. ح اضافه می کند: در اوایل سال 1400، که من و یکی از دوستانم، وقتی اوباش و برخی وکیل بندها خواستند به دو نوجوان زندانی سیاسی تجاوز کنند، با آنها درگیر شدیم و آنها نیز ما را به ماموران سپردند که تا می توانستند، باتوم و لوله پولیکا و میلگرد آهنی به ما زدند و در نهایت مرا در حالت خونریزی و بیهوش، به درمانگاه بردند. بعد از آن بود که مدتها در کما بودم تا اینکه در خرداد ماه 1400 با قرار وثیقه آزاد شدم تا جنازه ای مانند بقیۀ جانباختگان بند دو-الف روی دستشان نمانم.

بنا به گزارش دیده بان حقوق بشر، محمد . ح، بعد از آزادی موقت و بعد از دوران طولانی که در بیمارستان بستری شد، بارها به امکان امنیتی و قضایی احضار و مورد تهدید و بازجویی و آزار قرار گرفت.

 وی که مانند مسعود .ع ،به دلیل آتش سوزی زندان اوین و کشته شدن تعدادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی، با دیده بان حقوق بشر مصاحبه می کرد، مانند بسیار از شکنجه شدگان بازداشتگاه بند دو-الف زندان اوین می گوید: “جنایات را نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم. ما به دنبال دادخواهی و بازداشت مقامات جمهوری اسلامی هستیم.”