هویت به‌مثابه جرم: کارنامه بیش از چهار دهه نقض حقوق همجنس‌گرایان در ایران

نگارش: سحر خانی – به مناسبت روز جهانی حقوق بشر

 

در بیش از چهار دهه‌ گذشته، نقض حقوق همجنس‌گرایان در ایران به یکی از پایدارترین و ساختاری‌ترین اشکال سرکوب در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. از نخستین سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷، همجنس‌گرایی نه به‌عنوان یک واقعیت انسانی، بلکه به‌مثابه «جرم»، «انحراف» و «تهدید اخلاقی» تعریف شد. این رویکرد، در قوانین کیفری، سیاست‌های قضایی و ادبیات رسمی حکومت نهادینه شده و فضایی را شکل داده که در آن، بسیاری از زنان و مردان همجنس‌گرا ناچارند هویت خود را پنهان کرده و در سایه‌ی ترس دائمی زندگی کنند.

جرم‌انگاری روابط همجنس‌گرایانه در نظام حقوقی ایران، به‌خودی‌خود ابزار سرکوب است؛ حتی بدون اجرای علنی مجازات‌های سنگین. تهدید به بازداشت، احضار، بازجویی، پرونده‌سازی و اعتراف اجباری، همواره همچون شمشیری بالای سر افراد قرار دارد. نیروهای امنیتی می‌توانند از همین قوانین برای ارعاب، فشار روانی، کنترل اجتماعی و شکستن شبکه‌های ارتباطی استفاده کنند؛ وضعیتی که زندگی روزمره را به تجربه‌ای دائمی از ناامنی بدل می‌کند.

فشار اما به حکومت محدود نمی‌شود. جامعه‌ای که سال‌ها با تبلیغات رسمی، تریبون‌های مذهبی و کلیشه‌های تحقیرآمیز شکل داده شده، اغلب همجنس‌گرایی را با «ننگ» و «شرم» پیوند می‌زند. بسیاری از افراد ال‌جی‌بی‌تی‌کیو در ایران از ترس طرد اجتماعی، بی‌اعتبار شدن یا خشونت، ناچار به سکوت‌اند. این سکوت تحمیلی، نوعی زندان نامرئی است که فرد را از امکان زیستن صادقانه، شکل‌دادن به روابط انسانی سالم و احساس امنیت عاطفی محروم می‌کند.

در سطح خانواده، خطرها می‌توانند به‌مراتب شدیدتر و فوری‌تر باشند. خانواده‌هایی که خود تحت فشار هنجارهای مذهبی و اجتماعی قرار دارند، گاه به جای حمایت، به عامل اصلی خشونت تبدیل می‌شوند. محدودیت شدید، کنترل، تهدید، تحقیر، اخراج از خانه، یا وادار کردن به ازدواج ناخواسته از جمله تجربه‌های رایج است. برای بسیاری از زنان همجنس‌گرا، ازدواج اجباری نه‌تنها نقض آشکار حق انتخاب، بلکه شکلی از خشونت سیستماتیک و فرساینده است که تمام ابعاد زندگی آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

تجربه‌ی سرکوب برای زنان و مردان همجنس‌گرا یکسان نیست و جنسیت نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. زنان، که از پیش در ساختار حقوقی و اجتماعی ایران با تبعیض نهادینه مواجه‌اند، هنگام افشا یا حتی شایعه، در معرض ترکیبی از کنترل مردسالارانه، خشونت خانگی، تهدید جنسی و حذف اجتماعی قرار می‌گیرند. مردان همجنس‌گرا نیز با الگوهای سخت‌گیرانه‌ی «مردانگی»، مفاهیم آبرو و خشونت افراطی روبه‌رو هستند و در مواردی هدف حملات مستقیم گروه‌های تندرو یا افراد خودسر قرار می‌گیرند.

نقش افراطیون و گروه‌های خودسر در این میان بسیار نگران‌کننده است. این گروه‌ها، با اتکا به گفتمان رسمی حکومت، خود را مجاز به «مجازات» یا «پاکسازی اخلاقی» می‌دانند. تهدید، ضرب‌وشتم، آزار خیابانی و حتی خشونت‌های مرگبار، بخشی از واقعیت زیسته‌ی برخی همجنس‌گرایان در ایران بوده است؛ خشونتی که اغلب بدون پیگیری قضایی باقی می‌ماند و همین مصونیت، چرخه‌ی آن را بازتولید می‌کند.

در سال‌های اخیر، فضای دیجیتال نیز به میدان تازه‌ای از خطر بدل شده است. اینترنت برای بسیاری از همجنس‌گرایان تنها راه ارتباط، همدلی و یافتن جامعه‌ی مشابه است، اما همزمان بستری برای شناسایی، تهدید، دام‌گذاری و فشار امنیتی محسوب می‌شود. ترس از افشای اطلاعات شخصی، تصاویر یا ارتباطات خصوصی، افراد را در وضعیت دائمی اضطراب و خودسانسوری نگه می‌دارد؛ وضعیتی که پیامدهای جدی برای سلامت روان دارد.

محدودیت دسترسی به خدمات سلامت، به‌ویژه سلامت روان، لایه‌ی دیگری از این بحران است. بسیاری از همجنس‌گرایان در ایران نمی‌توانند بدون ترس از قضاوت، گزارش یا «درمان‌های اصلاحی» به روان‌درمانگر یا مراکز درمانی مراجعه کنند. این محرومیت، فشارهای روانی را تشدید کرده و می‌تواند به افسردگی عمیق، انزوای اجتماعی و احساس بی‌پناهی مزمن منجر شود.

در مجموع، آنچه طی دهه‌ها بر جامعه‌ی همجنس‌گرای ایران گذشته، صرفاً مجموعه‌ای از محدودیت‌های قانونی نیست؛ بلکه نظامی درهم‌تنیده از سرکوب، انگ‌زنی، خشونت و حذف است که از حکومت تا خانواده و از فضای عمومی تا خصوصی امتداد دارد. زندگی بسیاری از زنان و مردان همجنس‌گرا در ایران میان پنهان‌زیستیِ اجباری و خطرهای جدی اجتماعی و امنیتی معلق مانده است؛ واقعیتی تلخ که نشان می‌دهد نقض حقوق بشر در ایران، همچنان چهره‌هایی پنهان اما عمیقاً ویرانگر دارد.