تابستان ۱۳۶۷؛ زخمی باز در حافظهی جمعی و مطالبهای برای عدالت جهانی
نگارش: بهمن کریم آقایی
تابستان ۱۳۶۷ یکی از تاریکترین و تکاندهندهترین فصول در تاریخ معاصر ایران است؛ دورهای که در آن هزاران زندانی سیاسی، بسیاری از آنان که پیشتر محاکمه و حتی دوران محکومیت خود را سپری میکردند، بهصورت دستهجمعی و در روندی مخفیانه اعدام شدند. این اعدامها به دستور مستقیم رهبر وقت جمهوری اسلامی و با اجرای گروههایی که بعدها به «هیئتهای مرگ» معروف شدند، صورت گرفت؛ هیئتهایی که با چند سؤال کوتاه، سرنوشت مرگ یا زندگی زندانیان را تعیین میکردند.
ابعاد این جنایت، نه تنها در شمار بالای قربانیان، بلکه در ماهیت سازمانیافته و پنهانکارانه آن نهفته است. اجساد قربانیان در گورهای دستهجمعی در شهرهای مختلف ایران دفن شدند، بدون آنکه خانوادهها از محل دفن عزیزانشان آگاه شوند. این اقدام، نهتنها نقض فاحش حق حیات، بلکه تعرضی عمیق به کرامت انسانی و حقوق بازماندگان نیز بود.
در دهههای پس از این فاجعه، خانوادههای قربانیان نهتنها از حق سوگواری و برگزاری مراسم یادبود محروم شدند، بلکه با تهدید، بازداشت، و انواع فشارهای امنیتی مواجه بودهاند. تلاش آنان برای کشف حقیقت و حفظ یاد عزیزانشان، بارها با تخریب گورهای جمعی و جلوگیری از هرگونه تجمع مسالمتآمیز پاسخ داده شده است. این رفتارها نشاندهنده استمرار سیاست سرکوب و انکار در قبال این جنایت است.
با گذشت بیش از سه دهه، این زخم همچنان باز است و عدالت همچنان محقق نشده است. سکوت یا واکنشهای محدود جامعه جهانی در قبال این واقعه، به نوعی مصونیت از مجازات برای عاملان و آمران آن فراهم کرده است. بسیاری از افرادی که در آن زمان در ساختار تصمیمگیری و اجرا نقش داشتند، امروز همچنان در جایگاههای قدرت حضور دارند.
سالگرد این کشتار جمعی، فرصتی است برای تجدید مطالبه عدالت و پاسخگویی. جامعه بینالمللی باید بهطور جدی و مستمر این جنایت را محکوم کند و آن را بهعنوان یک جنایت علیه بشریت به رسمیت بشناسد. چنین شناساییای میتواند زمینهساز اقدامات حقوقی و سیاسی مؤثرتر در سطح جهانی باشد.
یکی از ضروریترین اقدامات، تشکیل یک کمیته حقیقتیاب مستقل بینالمللی تحت نظارت سازمان ملل متحد است. این کمیته باید مأموریت داشته باشد تا با جمعآوری اسناد، شهادتها و شواهد، ابعاد کامل این جنایت را روشن کرده و مسئولان آن را شناسایی کند. بدون روشن شدن حقیقت، امکان تحقق عدالت و آشتی نیز وجود نخواهد داشت.
در همین راستا، ورود گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل به ایران و دیدار مستقیم با خانوادههای قربانیان و بازماندگان، امری حیاتی است. این اقدام میتواند به شکستن دیوار سکوت و مستندسازی دقیقتر نقضهای گسترده حقوق بشر کمک کند. خانوادههایی که دههها در سکوت و ترس زندگی کردهاند، باید فرصت بیان روایتهای خود را در فضایی امن داشته باشند.
همچنین، اصل صلاحیت قضایی جهانی (universal jurisdiction) باید بهطور جدی مورد استفاده قرار گیرد. کشورهایی که به این اصل پایبند هستند، میتوانند و باید در صورت سفر مقامات مرتبط با این جنایت به قلمروشان، آنان را بازداشت و تحت پیگرد قانونی قرار دهند. این اقدام نهتنها گامی در جهت عدالت است، بلکه پیامی روشن درباره پایان مصونیت از مجازات ارسال میکند.
علاوه بر این، فشارهای دیپلماتیک و حقوقی بر جمهوری اسلامی باید افزایش یابد؛ از جمله تحریمهای هدفمند علیه افراد و نهادهای مسئول، و نیز حمایت از ابتکارات بینالمللی برای پاسخگو کردن عاملان این جنایت. جامعه جهانی باید نشان دهد که نقض سازمانیافته حقوق بشر بدون پاسخ نخواهد ماند.
در نهایت، یادآوری تابستان ۱۳۶۷ تنها بازگویی یک تراژدی تاریخی نیست، بلکه فراخوانی برای اقدام است. عدالت، حقیقت و کرامت انسانی ارزشهایی هستند که نباید قربانی ملاحظات سیاسی شوند. تا زمانی که حقیقت آشکار نشده و مسئولان این جنایت پاسخگو نشدهاند، این پرونده همچنان باز خواهد ماند—نهتنها در حافظه مردم ایران، بلکه در وجدان بیدار جهانی.
