دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ماهی که ایران در خون ایستاد و جهان به آزمون وجدان فراخوانده شد

نگارش: نیلوفر . ک / سمیرا. م

 

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، نقطه‌ای دیگر در زنجیره‌ی طولانی سرکوب خونین مطالبات مردمی بود؛ اعتراضاتی که با خواست‌های روشن برای آزادی، کرامت انسانی، عدالت و پایان دادن به فساد و تبعیض آغاز شد، اما با پاسخ حکومت به خشونت سازمان‌یافته، بازداشت‌های گسترده و سرکوب سراسری گره خورد. در خیابان‌ها، مردم عادی—زن و مرد، نوجوان و سالمند—در برابر دستگاهی ایستادند که اعتراض را «جرم» و مطالبه را «تهدید امنیتی» تعریف می‌کند.

ابعاد این سرکوب فقط در جان‌باختگان خلاصه نشد. هزاران نفر زخمی شدند؛ بسیاری با گلوله، ضرب‌وشتم، یا فشارهای روانی و جسمی در بازداشتگاه‌ها. هم‌زمان، موجی از ناپدیدسازی‌های قهری شکل گرفت: افرادی که از خیابان، محل کار، دانشگاه یا حتی خانه برده شدند و خانواده‌ها روزها و هفته‌ها در بی‌خبری مطلق ماندند. بازداشت‌های ده‌ها هزار نفر، بدون دادرسی عادلانه، بدون دسترسی به وکیل و با اعترافات اجباری، تصویر روشنِ یک سیاست حکومتی برای شکستن جامعه بود.

نقض حقوق بشر در این دوره، سیستماتیک و چندلایه بود: از استفاده نامتناسب و مرگبار از زور علیه تجمعات، تا شکنجه و بدرفتاری در بازداشت، پرونده‌سازی امنیتی، صدور احکام سنگین و تهدید معترضان به مجازات‌های شدید. رسانه‌ها سانسور شدند، اینترنت محدود یا مختل شد، و روایت رسمی تلاش کرد قربانی را متهم و عامل سرکوب را «مدافع نظم» معرفی کند. اما واقعیت، همان فریاد خانواده‌ها، تصاویر خیابان‌ها، روایت شاهدان و رنجِ ماندگارِ آسیب‌دیدگان است.

این‌جا مسئله فقط یک بحران داخلی نیست. وقتی حکومتی به شکل گسترده و سازمان‌یافته حق زندگی، آزادی بیان، تجمع مسالمت‌آمیز و امنیت شهروندان را نقض می‌کند، جامعه جهانی در برابر یک آزمون اخلاقی و حقوقی قرار می‌گیرد. محکومیت لفظی—هرچقدر هم پرحرارت—به‌تنهایی کافی نیست. تجربه نشان داده که بی‌هزینه ماندن سرکوب، حکومت‌های ناقض حقوق بشر را جسورتر می‌کند و چرخه خشونت را تکرارپذیر.

گام نخست، تبدیل محکومیت سیاسی به اقدام حقوقی و اجرایی است. دولت‌های جهان آزاد باید اصل «عدم مصونیت برای ناقضان جدی حقوق بشر» را جدی بگیرند: مقامات و مسئولان نهادهای سرکوبگر—از فرماندهان امنیتی تا تصمیم‌گیران قضایی و اطلاعاتی—نباید بتوانند با سفر خارجی، سرمایه‌گذاری، خرید ملک یا استفاده از سیستم‌های مالی بین‌المللی از پیامدهای اعمالشان فرار کنند. بازداشت و پیگرد قضایی در صورت سفر به خارج از ایران، بر اساس سازوکارهای صلاحیت جهانی و قوانین داخلی کشورها، می‌تواند یکی از بازدارنده‌ترین ابزارها باشد.

هم‌زمان، بستن یا محدودسازی جدی فعالیت سفارتخانه‌ها و مراکز وابسته به جمهوری اسلامی در کشورهای آزاد باید به‌عنوان یک گزینه واقعی روی میز بماند؛ به‌ویژه آن‌جا که این مراکز به‌جای نقش دیپلماتیک، به ابزار فشار، تهدید، رصد مخالفان و شبکه‌سازی برای پروژه‌های امنیتی تبدیل می‌شوند. اگر سفارتخانه‌ها به بازوی سرکوب فرامرزی بدل شوند، پاسخ دموکراسی‌ها نباید صرفاً «ابراز نگرانی» باشد.

در این میان، قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست‌های تروریستی یا اعمال شدیدترین تحریم‌های هماهنگ علیه ساختارهای آن، یک مطالبه‌ی کلیدی و معنادار است. سپاه و نهادهای هم‌پوشان با آن، ستون فقرات سرکوب داخلی، عملیات برون‌مرزی، و اقتصاد رانتیِ امنیتی‌اند. هر اقدامی که منابع مالی، شبکه لجستیکی، شرکت‌های پوششی و مسیرهای پولشویی آن را محدود کند، مستقیماً توان سرکوب را کاهش می‌دهد.

هم‌چنین باید زنجیره تأمین ابزارهای سرکوب قطع شود. توقف صادرات یا انتقال هرگونه تجهیزات ضدشورش و اقلامی که می‌تواند برای سرکوب معترضان استفاده شود—از گاز اشک‌آور و گلوله‌های پلاستیکی و تجهیزات کنترل جمعیت گرفته تا خودروهای زرهی شهری، سامانه‌های نظارتی و فناوری‌های رهگیری—نه یک اقدام نمادین، بلکه یک ضرورت اخلاقی و حقوقی است. هیچ شرکت یا دولتی نباید از تجارت ابزارهایی سود ببرد که به شکنجه خیابان‌ها و خاموش کردن صدای مردم کمک می‌کند.

در کنار فشارهای هدفمند، مسیر پاسخگویی بین‌المللی باید تقویت شود. ورود گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل به ایران و دسترسی واقعی به زندان‌ها، بازداشتگاه‌ها، پرونده‌های قضایی و خانواده‌های قربانیان، یک مطالبه‌ی فوری است—اما در عمل، حکومت معمولاً از چنین دسترسی‌ای طفره می‌رود. بنابراین، جامعه جهانی باید هم‌زمان سازوکارهای حقیقت‌یابی، مستندسازی و پیگیری حقوقی را تقویت کند تا پرونده‌های اعدام، شکنجه، ناپدیدسازی قهری و سرکوب سازمان‌یافته، در گذر زمان فرسوده و فراموش نشود.

موضوع اعدامی‌ها و خطر اجرای احکام، به‌ویژه برای معترضان و زندانیان سیاسی، باید در مرکز توجه قرار گیرد. هر پرونده‌ای که با اعتراف اجباری، شکنجه، دادگاه‌های غیرعلنی و محرومیت از وکیل شکل گرفته، نه «عدالت»، بلکه ادامه‌ی همان سرکوب است—با لباس قانون. توقف فوری اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی، و تضمین دادرسی عادلانه، حداقل معیارهای انسانی است که جهان باید با ابزارهای سیاسی و حقوقی برای آن فشار بیاورد.

دی‌ماه ۱۴۰۴ تنها یک ماه در تقویم نبود؛ یادآور این حقیقت بود که مردم ایران همچنان هزینه آزادی را با جان، سلامت، آینده و خانواده می‌پردازند. اگر جهان آزاد می‌خواهد در سمت درست تاریخ بایستد، باید از مرحله بیانیه عبور کند: تحریم‌های هدفمند، پیگرد قضایی ناقضان، تعطیلی یا محدودسازی شبکه‌های دیپلماتیکِ سرکوب، تروریستی‌خواندن نهادهای سرکوبگر، قطع ابزارهای سرکوب، و حمایت عملی از سازوکارهای حقیقت‌یابی و پاسخگویی. سکوت یا تردید، در نهایت به معنای چراغ سبز به تکرار همان خونریزی است.